تبليغاتX
نوشته هایی از جنس دلم

دستنوشته ها

حتي براي پيدا كردن يك دوست التماس ميكنند

اما خنجري كه پشتشون پنهان كردن رو نميندازن

اونوقت انتظار هم دارن ...............

+ تاريخ جمعه 8 آبان1388ساعت 10:3 نويسنده مژگان ......... |

فقط يه نشونه ...

اگه پيداش كنم ميتونم راه رو پيدا كنم

اينو گفت و دنبال باد راه افتاد

بيچاره برگ فكر ميكرد بعد از افتادن ميتونه به باد تكيه كنه

+ تاريخ سه شنبه 5 آبان1388ساعت 21:9 نويسنده مژگان ......... |

گربه هايي كه چيزي براي از دست دادن ندارن به پيشته گفتن من و تو كه دور نميشن
+ تاريخ یکشنبه 26 مهر1388ساعت 9:55 نويسنده مژگان ......... |

سطل رنگها رو برداشت و پاچيد رو درخت

اسمش رو گذاشت پاييز

+ تاريخ چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 12:34 نويسنده مژگان ......... |

ـ گفتم كه ........

وقتي صداي بچه خونه رو پر نكرد .بهونه ها شروع شد

+ اما پدر باز هم دليل جدايي رو مي پرسه بهش چي بگم مادر

ـ هيچي بهش بگو  همه كه مثل تو مرد نميشن

+ تاريخ چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 22:55 نويسنده مژگان ......... |

تو فقط بهونه هات رو رنگ كردي

تو ايينه نگاه كن تصوير آرزوهات بزرگتر از خودته مثل قبل باش انقدر بي رنگ كه تو آيينه هيچي نبيني

+ تاريخ سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 23:42 نويسنده مژگان ......... |

بهش ميگم تو كه ناراحت نيستي ؟

ميخنده و ميگه عادت كردم

 تازه ميفهمم تكرار بدبختي ها  خوشبختي مياره

+ تاريخ دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 11:21 نويسنده مژگان ......... |

تازگيها مينشينم كنج ايوان دلم .سر بر شانه هاي قناري ميگذارم و هاي هاي گريه ميكنم

غروبها انلاين ميشوم زير درخت نت .ذكر ياهو ميگيرم و با خدا چت ميكنم

قدم ميزنم ميخندم راه ميروم مينشينم و گاهي جلوي ايينه شكلك در مياورم

ادمك هم نيستم چه برسد به ادم

با اينهمه احساس ميكنم عاشق بودن هستم بودني بي دليل براي زندگي كردن

+ تاريخ یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 22:16 نويسنده مژگان ......... |

يا علي

              مددي

+ تاريخ شنبه 21 شهریور1388ساعت 22:28 نويسنده مژگان ......... |

اينروزها گاهي دلم براي خودم زار ميزند
+ تاريخ چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 22:34 نويسنده مژگان ......... |

روز تولدمه؟ مهمه؟
+ تاريخ یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 19:40 نويسنده مژگان ......... |

حالا من و خدا سر يك سفره افطار ميكنيم اولين مهماني دو نفره..........
+ تاريخ چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 20:44 نويسنده مژگان ......... |

مرداد تب 40 درجه

مردن پشه اي كه آخر نيش خود را زد

+ تاريخ جمعه 2 مرداد1388ساعت 19:24 نويسنده مژگان ......... |

من فقط همين يه ذهن رو دارم گذشته جان .....ميشه انقدر ويروس به جونم نندازي
+ تاريخ چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 20:23 نويسنده مژگان ......... |

يه عالمه گلپر در اومده ميگم چطوره حالا كه اومديم سفر بريم  هرچي گلپر تو اين منطقه است بچينيم

 اخمهات رو تو هم ميكني و ميگي تو اگه بهشت هم بري

نميتوني دست از زحمت و اضافه كار برداري

ياد عطاريمون ميافتم ميگم :

                                    راستي

                                               گلپر كيلو چنده؟

+ تاريخ دوشنبه 29 تیر1388ساعت 13:13 نويسنده مژگان ......... |